حمد الله مستوفي قزويني
92
تاريخ گزيده
بخشم [ ناشناس ] [ 1 ] . بروم رفت . قياصره را عادت بود كه چون دختر به حد بلوغ رسد . ترنج زند و شوهر گزيند . قيصر را سه دختر رسيده بود ، [ مهترين كتايون ] [ 2 ] نام ، ترنج بر گشتاسف زد و او را بشوهرى بپسنديد . چون او را آنجا كس نمىشناخت ، قيصر از دختر برنجيد و از خانه بيرون كرد . كتايون با گشتاسف بسر مىبرد و گشتاسف حال خود با او نمىگفت . قيصر از عادت اجداد خود تجاوز كرد و گفت هر كه بفلان كوه ، اژدها را يا بفلان بيشه كرگدن را بكشد ، دختر او را دهم . دو قيصر زاده ، نامشان [ اهرون و ميرين ] [ 3 ] هوس دامادى قيصر كردند و در خود توانائى جنگ اژدها و كرگدن نمىديدند . كسى را مىجستند كه از بهر ايشان اين كار بسازد . ايشان را به گشتاسف دلالت كردند . او جهت ايشان ، آن كار كفايت كرد و مهر انگشترى خود به آتش بر سرين ايشان نهاد . ايشان بنابر آنكه اژدها و كرگدن را كشتهاند ، دختران قيصر را بستدند . بعد از مدتى ، اين حكايت بر قيصر ظاهر شد . گشتاسف و كتايون را با خانه برد و نوازش نمود . بواسطهء مردى گشتاسف [ بسيارى ولايت در ملك قيصر افزود . قيصر به قوت او ] [ 4 ] آهنگ ايران زمين كرد . لهراسف را معلوم شد كه قوت قيصر ، بواسطهء گشتاسف است . تخت و تاج پيش گشتاسف فرستاد و پادشاهى به دو تسليم كرد و خود بعبادت مشغول شد ، [ در شهر بلخ و هم آنجا مقام كرد ] [ 5 ] . بعهد گشتاسف ، ارجاسب ببلخ آمد و لهراسف را بكشت . مدت پادشاهى او صد و بيست سال بود . گشتاسف ابن لهراسب بن اروند شاه بن كى پشن بن كيقباد ، در شهر حلب ، تخت و تاج ايران به دو رسيد . بپادشاهى نشست . زردشت پيشواى گبران ، بعهد او دعوت كرد . گشتاسف دين گبرى بپذرفت و [ ايرانيان را الزام ] [ 6 ] نمود تا گبرى اختيار كردند . گشتاسف
--> [ 1 ] - م : ناشناخت [ 2 ] - ق : كيانون - ر : كيايون [ 3 ] - ب : امرن و ميرين - ك ، ر : اهرن و ميرن م : آمون و ميرين - ف ، ندارد . [ 4 ] - در ، ب نيست [ 5 ] - م ، ب ، ك ، ف : [ به شهر بلخ مقام كرد ] . [ 6 ] - ك : [ الزام ايرانيان ]